دنیای بازی
ویلیام کولریج (ادیب و اندیشمند انگلیسی قرون آینده) پست خوبی نوشته که دلم میخواست براش کامنت بگذارم، ولی حق مطلب رسونده نمیشد. از وقتی متنش (که خودش ترجیح میده بهش جستار بگیم) رو خوندم، فکرم مشغوله. نکته خوبی در جستارش هست. اینکه فوتبال شبیه زندگی است.
* * *
بازی، در وهله اول کاری غیرجدی و تفننی بنظر میرسه و چیزیه که انگار الزامی نداره. پس چرا افرادی با جدیت بازی میکنند؟ شاید دلیلش اینه که وقتی وارد بازی میشی، باید دنیاش رو جدی بگیری وگرنه بازی خراب میشه، یعنی اون لذتی که باید رو تجربه نمیکنی. اگر با تمام اراده و مهارتت غرق در بازی نشی، اصلا چیزی بنام بازی شکل نمیگیره.
بازی جز با حضور بازیکنها رخ نمیده، ولی فقط هم مجموعۀ بازیکنها نیست، چیزی بیش ازونه. گویی در خلال بازی، حقیقتی شکل میگیره که باید بهش تن داد و باورش کرد؛ چیزی که تا وقتی در بازی هستی، برپا و مستحکمه؛ انقدر جدی که ممکنه در خلال بازی زخمی بشی ولی ادامه بدی، یا حتی با بازیکن مقابلت دعوات بشه!
بازی که تموم میشه، اون حقیقت و اون باور هم ناپدید میشه. ولی گاهی بعضیها چنان به دنیای بازی عشق میورزند که اون فضا رو با خودشون حمل میکنند و زنده نگهش میدارند، پس تاریخ بازیها شکل میگیره، بازیکنان هر بازیْ نامشون و میزان موفقیتشون ثبت میشه... و یکهو میبینی وضعیتی کاملا ساختگی، میشه زندگی و کار تعداد زیادی از انسانها. یعنی همون چیزی که مثلا جهان فوتبال رو تشکیل میده.
از بازی میشه کناره گرفت. میشه انقدر دور بود که جدیت بازی برات خنده دار باشه. بنظرم از زندگی واقعی هم میشه همونقدر دور شد یا خنده دار و پوچ دونستش، اما اینکار برای همهمون راحت نیست. اینه که نیازمون به تمرین زندگی و دور شدن ازش رو با انجام بازیْ تجربه و شبیه سازی میکنیم. بازی، مکمل و مانوری میشه برای زندگی!
و بنظر الکن بنده، تمرین هرچیز میتونه معنای اون رو بهتر مکشوف کنه. به تعبیر بهتر، بازی ( بمنزلۀ تمرین زندگی) شاید بتونه معنای زندگی رو کمی واضحتر و خلاصهتر کنه و فهمش آسونتر بشه. مثلا یه وقتی به این سوال فکر میکردم: کاری که به نتیجۀ موردنظر منجر نشده، بیارزشه؟ جواب سوال برام آسون نبود. تا اینکه در خلال یک مسابقۀ فوتبال، صحنهای دیدم. بازیکنی که با استادی هر چه تمامتر، شوتی رو روانه دروازۀ حریف کرد. در میانه راه، توپ به پای مدافع خورد و منحرف شد، در حالیکه صد در صد توی چارچوب بود. آیا اون شوت، به صِرف گل نشدن، بی ارزش میشه؟ دیدن اون صحنه بهم فهموند که جواب لزوما بله نیست!
این خیلی خوب بود حمید :)
و این:
اول اینکه ممنون بابت پست خوبت که از مال اون مثلا متفکر انگلیسی خیلی بهتر بود :)
دو اینکه باهات موافقم. چیزی که الان گفتی برای منم زاویه جدیدی بود.
به قول ویلیام کولریج:
It Broaden my horizons
سه اینکه شبیه بورس یا بازارهای مالی که یه دنیای موازی براش ساخته شده و آدما می تونن برن به صورت دمو با یه سرمایه فرضی معامله کنن تا یاد بگیرن، شاید بتونیم بگیم بازی هم یه دنیای موازی دمو واسه زندگیه. واسه همین باید مث زندگی توش جدی باشی.
ممنونم
+ البته الان این بازیا همپوشانی پیدا کرده با زندگی بعضیا. پول خوبی هم میگیرن :)