حمیدنامه

سلام خوش آمدید

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «موسیقی» ثبت شده است

فرید سعادتمند آهنگساز کاربلد و خلاقی است. از آثار او، تیتراژ سریال‌های ارمغان تاریکی و پروانه را بارها شنیده‌ام و دوست دارم.

سعادتمند برای سریال «لحظۀ گرگ و میش» سنگ تمام گذاشت. ترانۀ حالا که می‌روی به زعم بنده درخشان‌ترین کار این آهنگساز است. یک عاشقانۀ کامل با شعری بیادماندنی. تنظیم دوبارۀ سنگ قبر آرزو نیز بازسازی جالب توجهیست.

ترانه‌هایی که سعادتمند می‌سازد: معمولا مایۀ ایرانی دارد. آوازها اغلب در اوج شروع می‌شوند. کل کار، ریتم آرامی دارد. علاوه بر شعر، آهنگ نیز بخشی از بار روایت را به دوش می‌کشد.‌ تنظیم‌ها اغلب از سازهای کلاسیک تشکیل شده‌اند ولی آوای ساز ایرانی هم به گوش می‌رسد... آثار سعادتمند را با تقریب خوبی می‌توان حدس زد. به تعبیر دیگر، مولفۀ سبکی در آنها حفظ می‌شود. یعنی اگر مخاطبْ اثری را بپسندد، کارهای دیگر را هم دلنشین و جالب خواهد یافت.

فعالیت جدید سعادتمند، آهگنسازی سریال «صفر بیست و چهار» است. مهدی یغمایی در کمال تسلط، پایان‌بندی را خوانده؛ تحریرهای حساب شده و زیبایی هم اجرا کرده که جنبۀ ایرانی آواز را پررنگ نموده است... متاسفانه هرچه جستجو کردم فایل باکیفیتی نیافتم. نسخه‌ای که از روی ویدئو ضبط شده را فعلا می‌گذارم تا بعد.

تیتراژ سریال صفر بیست و چهار

آواز مهدی یغمایی
آهنگ فرید سعادتمند
شعر محمدسعید میرزایی

* * *

پ.ن: پدر جناب فرید، مداح معروف یزدی مرحوم حاج حسین سعادتمند است که نوحه‌های ماندگاری خوانده‌. امیدوارم فرزند ایشان هم در عرصۀ آهنگسازی پرکار باشد.

به موضوعی جدی و مهم -از نگاه خودم- فکر می‌کردم. می‌خواستم درباره‌اش قلم بفرسایم، ولی نتوانستم. با خودم کلنجار می‌رفتم و لیست موسیقی هم در حال پخش بود. بین دو ترانه، هماهنگی نطلبیده‌ای رخ داد: در همان گامی که موسیقی اول تمام شد، موسیقی دومی آغاز شد. خیلی چسبید و حالم را خوب کرد. از صرافت آن مطلب ظاهرا مهم افتادم و بهتر دیدم همین خوشبختی کوچک را باشما تقسیم کنم. (ترتیب موسیقی‌ها مهم نیست😇)

فروغ عشق آواز حسین سرشار / آهنگ حسین دهلوی / شعر عطار نیشابوری

تا ثریا  آواز محمد اصفهانی / آهنگ آریا عظیمی‌نژاد / شعر علی روحانی

عاشقانه ترانۀ کمتر مسموع از علیرضا عصار را اولین بار سال ۷۷ از رادیو شنیدم. گویا به سفارش صداسیما بوده، چون بعدها در هیچ آلبومی منتشر نشد و سال‌ها خمار دوباره شنیدنش ماندم. 

آهنگسازی کار را بسیار می‌پسندم، اثر علی بکان. بعدا چند کار دیگرش را شنیدم و دوست داشتم. شاعر کار هم علی معلم دامغانی است. با کلامی مثل همیشه نافذ!

پیش رو مه نیست، هاله ست از نور

آن روزها که یکسالی از دولت هفتم می‌گذشت، به اصلاح ساختاری می‌اندیشیدیم که بزعم مردم، منحرف شده بود اما فاسد نبود. ساختاری که صدچمن خون برایش داده شده بود و قرار بود روز بروز مستحکمتر باشد...

عاشق آیینۀ داغ است امروز
ترانه را می‌شنوم و بر عمر رفته و خوش خیالی آن روزگارمان تلخند می‌زنم. ساده اندیش بودیم و آینده را روشن می‌دیدیم. البته که آینده روشن است، ولی شاید نه به عمر ما. مسیر سخت است و سخت‌تر هم می‌شود. عاشقان وطن کجایید؟ روشنی آینده، بر دوش فداکار شماست.

پ.ن
خبر آمد که رضا رویگری به رحمت خدا رفته. روحش شاد...
این روزها که ایران، هدف رگبار مسلسل‌هاست؛ ایکاش در آغوش خدا هم باشد. به برکت مردمان روشن‌ضمیر و وطن‌دوست و خداترس ایرانی.

 

با دوستی درباره معضلات فرهنگی صحبت می‌کردیم. تلویزیون روشن بود و شعر جعلی محمود کریمی از سیما پخش می‌شد. حالم بهم ریخت!

خیلی متعجبم. آیا هیچ آدم عاقلی می‌ره رو دیوار بنای تاریخی، شعار بنویسه؟ اگر کسی مثلا اسپری برداره و روی سی و سه پل بنویسه «الله اکبر»، کسی به محتوای شعار توجه می‌کنه؟ کسی تشویق می‌کنه؟ نه! احتمالا همه می‌گن نویسندۀ شعار، آدم ناقص العقله!

جنابان مدیران کم‌هوش!
حالا هم که بر مردم منت نهادید و سرود «ای ایران» مرحوم نوری رو برسمیت شناختید، کاش عاقل بودید و در شعرش دست نمی‌بردید. همون نسخه اصلی رو پخش می‌کردید.
باور کنید مداح نمی‌تونه چاره ساز فرهنگ باشه. مدیریت فرهنگیْ علمه، کتاب داره، پژوهش داره، سیاستگذاری داره. سرود «ای ایران» یه اثر ملیه. حیثیت تاریخی داره. متنش هیچ مشکلی نداشت که سپردید به مداح سلبریتی عوضش کنه. واقعا چرا با اعصاب مخاطب بازی می‌کنید؟!

 

ایران 
آواز محمد نوری
شعر تورج نگهبان
آهنگ محمد سریر

 

در روح و جان من، می‌مانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو، همه جهان نیرزد

ای ایران ایران 
دور از دامان پاکت دست دگران
بد گهران

ای عشق سوزان
ای شیرین‌ترین رویای من تو بمان
در دل و جان

ای ایران ایران
گلزار سبزت دور از تاراج خزان
جور زمان

ای مهر رخشان
ای روشنگر دنیای من به جهان
تو بمان

سبزی صد چمن، سرخی خون من
سپیدی طلوع سحر، به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی، ننشیند در سخن
بمان که تا ابد هستی‌ام، به هستی تو بسته