حمیدنامه

سلام خوش آمدید

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نت ملی» ثبت شده است

• مدتهاست که دیگر پیش نیامده بود بستۀ اینترنتم بسوزد و همیشه زودتر از اتمام مهلت، تمامش می‌کردم. اما چند روز دیگر موعد پایان بسته‌ام است و هنوز نیمی از حجمش باقی مانده. نتیجۀ منطقی اینکه نصف هزینه‌ای که تاکنون صرف نت می‌کرده‌ایم، در واقع باجی بوده برای وصل شدن به جهان.

• امروز جی‌میلم باز شد و به برخی سایت‌های خارجی هم دسترسی دارم ولی سایفون وصل نمی‌‌شود. آیا دولت به تکنولوژی قوی‌تری در فیلتر کردن دست یافته؟ باید منتظر ماند و دید. بهرحال نت در حال بهبودست گویا.

• در دو سال اخیر مناظره‌های آزاد (مدرسۀ آزادفکری سابق) را پیگیر بوده‌ام و نکات جالب توجهی آموخته‌ام. متاسفانه جلسات آزاد تنها در یوتیوب منتشر می‌شود و فعلا دسترسی ندارم. اگر راه دیگری سراغ دارید، ممنون می‌شوم راهنمایی کنید.

• گویا روسیه هم به ورزشکاران ایرانی ویزا نداده.‌ این نشانۀ تلخی است و نقدها بر روسیه‌گرایی را به فصل جدیدی می‌برد. اما تصمیم‌گیران کِی از خواب خرگوشی بیدار می‌شوند، خدا داند!

• یک سوال زبانی هم بنویسم: بعضی واژه‌ها معنای قضاوتگرانه ندارند، اما به مرورْ بار ارزشی پیدا کرده‌اند. مثلا بی‌نظیر اکنون به معنای نایابِ ارزشمند بکار می‌رود، در حالیکه معنایش فقط نایاب است. مثلا نمی‌گوییم «تعداد کشته‌های فلان قاتل، بی‌نظیر بود» در حالی که استفادۀ غلطی نیست. در عوض می‌گوییم «تعداد کشته‌های فلان قاتل، بی‌سابقه بود»... برداشتم درست است؟ موارد دیگری سراغ دارید؟

 

* بعد نوشت: در خصوص عدم صدور ویزای ورزشکاران، سفارت روسیه توضیحی داده که لازم بود منتشر کنم.

گاهی در دل ماجرا بودنْ خطر کمتری دارد، تا تصویری که از دلِ خطر بازنمایی و برساخت می‌شود!
یک عزیزی که آنسوی دنیاست، در این چند روز قطعی ارتباطات، خیلی نگران و ترسیده بود. الان هم که تماسها باز شده دائما برای جنگ هشدار می‌دهد. حق هم دارد. وقتی عزیزانش در خطرند، ترجیح می‌د‌هد کنارشان باشد، چون دوری و بی‌خبریْ رنج بزرگتری است...
امیدوارم محاصرۀ ارتباطی دیگر رخ ندهد. هرچند اگر قرار باشد بواسطۀ قطعی نتْ جانی نجات یابد، می‌پذیرمش و صبوری می‌کنم!

وبلاگ‌نویسیم از سال ۸۴ با پرشین بلاگ شروع شد ولی حس کردم بلاگفا جذابتره. سالها اونجا بودم تا انفجار سال ۹۴... یه بایگانی چندساله رو از دست دادم. خیلی غصه‌ناک و اشکآور بود، ولی کاریش نمی‌شد کرد. ازونموقع دیگه به وبلاگ دل نبستم. هر از گاهی خودم حذفش می‌کنم که دوباره اون بلا سرم نیاد. باز بعد مدتی دلتنگ می‌شم و شروع می‌کنم به نوشتن!

مدتیه دارم تو بیان می‌نویسم ولی اگر بترکه یا حذف بشه یا هر بلای دیگری سرش بیاد برام مهم نیست. مهم اینه که در لحظه بتونم حرف بزنم.
البته چند دوست قدیمی دارم. از جمله خانم‌ها زهره و فوریه‌. اونها شاید وبلاگ قبلی من تو ذهنشون نباشه، ولی خودم سالهاست می‌خونم‌شون. ازشون ممنونم که دایم نوشتن و حذف نکردن و آدرسشون عوض نشده. خصلتی که خودم ندارم!

 

دوسه روز پیش می‌خواستم چند فیلم به یک دوست معرفی کنم. نام یکی از فیلم‌ها خاطرم نبود.‌ در حالت عادی و با چند توصیف، گوگل نتیجه را برایم می‌آورد ولی اینبار گوگلی در کار نبود. ذره‌بین و پارس‌گرد و گردو نتوانستند هیچ کمکی کنند‌. هرچه به ذهن فشار آوردم، نام فیلم یادم نیامد که نیامد...

الان که گوگل باز شده، پیدایش کردم. فیلم خوب و مفرحی است و در این شبهای تاریک، دیدنش خالی از لطف نیست.

 


داستان امریکایی محصول ۲۰۲۳

اواسط دهه هفتاد، یکروز رادیو روشن بود و شعر قشنگی قرائت می‌شد. تا قلم و کاغذ بیاورم، تنها یک بیت را توانستم مکتوب کنم؛ حال سوالم این بود که شاعر این شعر زیبا کیست؟ 
در آن روزگار، اینترنت نبود. البته بود ولی شاید در چند جای خاص در تهران، و پسرک شهرستانی‌ای که من بودم حتی کامپیوتر هم ندیده بودم.😁

القصه! رفتم سراغ دبیر ادبیات: «آقا بنظرتون این شعر از کیه؟» دبیر بیچاره و بسیار محترم، کمی به شعر نگاه کرد و مانده بود چه بگوید: «شاید از صائب باشه پسرم»

خوشحال و خندان به سمت تنها کتابخانه شهر یورتمه می‌رفتم تا شعر جناب صائب را بیابم. دیوان کامل حضرتش که موجود نبود‌ ولی گزیدۀ اشعارش چرا. اول تا اخر کتاب را تورقی کردم اما شعر پیدا نشد. آیا بیت موردنظر از صائب نبود، یا گُزیده نشده بود؟ نمی‌دانم. ولی در عوض چندین غزل ناب خواندم، بهتر از آنی که می‌خواستم. گرچه به هدفم نرسیدم ولی بر شکر اوفتادم!

امروز که گنجور بالا نمی‌آمد و دنبال شعری می‌گشتم، یاد این خاطره بودم. اگرچه اینترنتْ سرعت جستجو را بالابرده و ما را مستقیم به مقصد می‌برد، ولی گشتن و پیدا نکردن هم برکاتی داشت، از جمله آشنایی و مواجهه با چیزهای دیگر. وضعیتی که در جستجوهای رایانه‌ای، غالبا از آن محروم شده‌ایم.
بد نیست چند وقتی بدون گوگل سرکنیم و خودمان را محک بزنیم. حتما سخت است ولی احتمالا تجربه‌های جالبی رخ خواهد داد‌.

ملی شدن نت و توقف شبکه‌های اجتماعی، بسیار تامل برانگیز است. وقتی هرشکل از ارتباطات اجتماعی (حتی بسترهایی همچون ایتا که تماما تحت اشراف حکومت است) تعطیل می‌شود، نشانۀ چیست؟ ترس از افشای حقیقت؟ مگر تا کجا می‌توان پنهانکاری کرد؟

نگران روزهای آینده‌ام. از هرج و مرج و خشونت می‌ترسم. ای خدای محترم، تحمل ایام الله سخت است. خواهشمندم ما را از شر هرنوع انقلابْ حفظ کن!

از وقتی خبر ترجیحی شدن ارز پیچید، هم خوشحالم هم در بهت و حیرتم. اگر تمام ارز ترجیحی به مردم داده بشه، ایشالا اقتصادمون تکان مثبتی خواهد خورد. اما نکته اینجاست که موسسات گردن کلفت، از دریافت کنندگان بزرگ ارز ترجیحی هستند‌. واقعا برام سوال بود که چطور حاضر شدن دست از این منبع درآمد بردارن؟ دیشب هم رییس جمهور اشاره‌ای کرد.

دوسه روزه که سایتها و خبرگزاریها، از اینترنت ملی تعریف و تمجید می‌کنند. امروز هم جناب پناهیان در سیما می‌گفت که اینترنت ازاد عامل همه مشکلاته! دیگه شستم خبردار شد که احتمالا اجازۀ ارز ترجیحی صادر شده، بشرطی که دولت هم اینترنت رو ملی کنه. و بهترین موقعش هم در خلال شلوغی‌ها و به بهانه حفظ امنیت بود.

 

امیدوارم حدسم غلط باشه. فقط گذشت زمان این موضوع رو نشان خواهد داد!