حج در ترکستان!
روزهای سختی است. ایدئولوژی حقیقت از یکسو و واقعیت زندگی از دیگرسو، به تقابل نهایی نزدیک میشوند. دوگانهای از جنس دیروز و امروز، خواب و بیداری، مرگ و زندگی... اینجایی که هستیم، بهترین معیار برای بازبینی مسیری است که آمدهایم: شاخص صداقت روی چه نمرهای است؟ همزیستی در چه وضعی است؟ نان فراوان است؟ به سر عشق چه آمد؟ چرا حتی طبیعت از ما رو برگردانده؟
آنانی که عقل کل بودند، سالها وقت داشتند در شناخت و برسمیت شناختن واقعیت، اما غفلت کردند. به نقل دلخوش کردند؛ تعجیل در فرج، از جایگاه آرزو خارج و به رهیافتشان تبدیل شد؛ توهم برداشتند که امامند و بدون اتصال به غیب، میتوانند حکومت مومنانه برپادارند؛ اقتصاد را قربانی و شهادت را هدف معرفی کردند... غافل از آنکه هدف اصلی حکومت، برپایی عدالت است. اصلیترین شاخص و معیاری که هرچقدر از آن دور باشی از خدا دور شدهای. ذکر گفتن و تسبیح چرخاندن هم درمانی بدست نخواهد داد و جز نقشی بر ایوان عبرتها نخواهد گذاشت.
اما قدرت زندگی، شوخی ندارد و بقولی: راه حقیقت از واقعیت میگذرد. رشدْ زوری نیست، کاتالیزور بردار هم. همانگونه که سنت الهی بر تدریج است، به زور تبلیغ و تکرارْ نمیتوان ایمان تولید کرد. تنها حاصل آن میشود تئاتر ایمان، با بازیگرانی بشرط مزد!
اما نگرانی اصلیام؟ جانها و اموالی است که در تقابل نهایی قربانی خواهد شد. کاش آنها که در مسندند، در روزهایی که به سرعت طی میشود، دست از نجات خداوند! بردارند و به فکر انسانهای گوشت و خوندار باشند. کاش تا وقت هست (هست؟) بیخیال آسمان شوند و به زمین بازگردند!

واقعیتش متن مشوشی بود با اطلاعاتی برآمده از توهم که ادعای واقعیت بودن داشت
بالاخره حقیقت یا واقعیت؟!
حالا چه کسی ادعاهای متن را قرار است ثابت کند؟!!!