حمیدنامه

سلام خوش آمدید

اواسط دهه هفتاد، یکروز رادیو روشن بود و شعر قشنگی قرائت می‌شد. تا قلم و کاغذ بیاورم، تنها یک بیت را توانستم مکتوب کنم؛ حال سوالم این بود که شاعر این شعر زیبا کیست؟ 
در آن روزگار، اینترنت نبود. البته بود ولی شاید در چند جای خاص در تهران، و پسرک شهرستانی‌ای که من بودم حتی کامپیوتر هم ندیده بودم.😁

القصه! رفتم سراغ دبیر ادبیات: «آقا بنظرتون این شعر از کیه؟» دبیر بیچاره و بسیار محترم، کمی به شعر نگاه کرد و مانده بود چه بگوید: «شاید از صائب باشه پسرم»

خوشحال و خندان به سمت تنها کتابخانه شهر یورتمه می‌رفتم تا شعر جناب صائب را بیابم. دیوان کامل حضرتش که موجود نبود‌ ولی گزیدۀ اشعارش چرا. اول تا اخر کتاب را تورقی کردم اما شعر پیدا نشد. آیا بیت موردنظر از صائب نبود، یا گُزیده نشده بود؟ نمی‌دانم. ولی در عوض چندین غزل ناب خواندم، بهتر از آنی که می‌خواستم. گرچه به هدفم نرسیدم ولی بر شکر اوفتادم!

امروز که گنجور بالا نمی‌آمد و دنبال شعری می‌گشتم، یاد این خاطره بودم. اگرچه اینترنتْ سرعت جستجو را بالابرده و ما را مستقیم به مقصد می‌برد، ولی گشتن و پیدا نکردن هم برکاتی داشت، از جمله آشنایی و مواجهه با چیزهای دیگر. وضعیتی که در جستجوهای رایانه‌ای، غالبا از آن محروم شده‌ایم.
بد نیست چند وقتی بدون گوگل سرکنیم و خودمان را محک بزنیم. حتما سخت است ولی احتمالا تجربه‌های جالبی رخ خواهد داد‌.

از سالیان دانشجویی و دورۀ اصلاحات، تا امروز، شاهد اتفاقات عجیبی بوده‌م. شلوغی‌های ۷۸، سال سخت ۸۸، آبان ۹۸، اعتراضات ۴۰۱...
تجربه بهم می‌گه که خشونت و اوباش‌گری هرگز نتیجه نمی‌ده. پس هروقت که اعتراض با خشونت مواجه شد، باید خیابون رو ترک کرد.

این چندروز هرچقدر تونستم با جوونها حرف زدم تا بیرون نرن، مبادا خون‌شون ریخته بشه، جوونی‌شون برباد بره. کار زیادی ازم برنیومد ولی سعیمو کردم.

کاش اگر براندازی اینجارو می‌خونه به این حرفم فکر کنه: اگر حاضری بخاطر کشور و مردمت از جونت بگذری یا آسیب جسمی ببینی، ببین حاضری بخاطر مردمت کار کنی و زحمت بکشی؟ اگر حاضر نیستی، بدون که مردنت منطقی نیست. کسی که حاضره بمیره، نباید از زنده موندن و تحمل شرایط سختْ ابایی داشته باشه!

نجات در ساختنه نه خراب کردن؛ هیچ راه میانبری هم نیست. انقلاب فقط خراب می‌کنه. خب بعدش چجوری می‌خوایم کشورمون رو بسازیم؟ همین الان تلاشمون رو بخرج بدیم و صبور باشیم. از جون دادنْ کم‌خرج‌‌تر و موثرتره!

ملی شدن نت و توقف شبکه‌های اجتماعی، بسیار تامل برانگیز است. وقتی هرشکل از ارتباطات اجتماعی (حتی بسترهایی همچون ایتا که تماما تحت اشراف حکومت است) تعطیل می‌شود، نشانۀ چیست؟ ترس از افشای حقیقت؟ مگر تا کجا می‌توان پنهانکاری کرد؟

نگران روزهای آینده‌ام. از هرج و مرج و خشونت می‌ترسم. ای خدای محترم، تحمل ایام الله سخت است. خواهشمندم ما را از شر هرنوع انقلابْ حفظ کن!

نت قطع بود و حمید بیکار؛ پس به سراغ حافظ رفت و تفالی زد و این شعر آمد‌ و مشق امروزش شد:

ای که از دفتـر عقـل آیـت عشـق آمـوزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
قدر مجموعۀ گل مرغ سحر داند و بس
نه که هرکو ورقی خواند معانی دانست

 

 

دوستی دارم که مدتهاست رابطه‌مان قطع شده و ازو بی‌خبرم. حضرتشان از قضا ساکن شهری است که این روزها حسابی شلوغ بوده و چندین کشته و زخمی داشته. بعید نمی دانستم که این شبها بیرون رفته باشد و خدای نکرده آسیب دیده باشد. 
یادم آمد به آخرین مکالمه‌مان که با کلمات خوبی به پایان نرسید، ولی هرگز مهر و محبتش از دلم بیرون نرفته. دو دل بودم که تماس بگیرم یا نه. فارغ از دلخوری‌ها، حقیقتا دلتنگش بودم. دل به دریا زدم و دوبار تماس گرفتم و هردوبار سریعاً رد داد. البته خوشحال شدم که احتمالا حالش خوبست، اگرچه مایل به گفتگو نبود. اگر پیامک فعال بود، بهش می‌گفتم که چقدر بفکرش هستم.


امیدوارم دوستان و عزیزان شما نیز در سلامت کامل باشند و البته تماستان برقرار باشد.

از وقتی خبر ترجیحی شدن ارز پیچید، هم خوشحالم هم در بهت و حیرتم. اگر تمام ارز ترجیحی به مردم داده بشه، ایشالا اقتصادمون تکان مثبتی خواهد خورد. اما نکته اینجاست که موسسات گردن کلفت، از دریافت کنندگان بزرگ ارز ترجیحی هستند‌. واقعا برام سوال بود که چطور حاضر شدن دست از این منبع درآمد بردارن؟ دیشب هم رییس جمهور اشاره‌ای کرد.

دوسه روزه که سایتها و خبرگزاریها، از اینترنت ملی تعریف و تمجید می‌کنند. امروز هم جناب پناهیان در سیما می‌گفت که اینترنت ازاد عامل همه مشکلاته! دیگه شستم خبردار شد که احتمالا اجازۀ ارز ترجیحی صادر شده، بشرطی که دولت هم اینترنت رو ملی کنه. و بهترین موقعش هم در خلال شلوغی‌ها و به بهانه حفظ امنیت بود.

 

امیدوارم حدسم غلط باشه. فقط گذشت زمان این موضوع رو نشان خواهد داد!

مدتی در بلاگفا نوشتم ولی با ملی شدن اینترنت، فعلا از دسترس خارج شده.‌ پس شروعی دوباره در بیان!

بعد نوشت: امروز ۲۲ دی هست و گویا تقویم بیان ایراد داره که ۲۳ زده!