حمیدنامه

سلام خوش آمدید

۱۳ مطلب در دی ۱۴۰۴ ثبت شده است

با دوستی درباره معضلات فرهنگی صحبت می‌کردیم. تلویزیون روشن بود و شعر جعلی محمود کریمی از سیما پخش می‌شد. حالم بهم ریخت!

خیلی متعجبم. آیا هیچ آدم عاقلی می‌ره رو دیوار بنای تاریخی، شعار بنویسه؟ اگر کسی مثلا اسپری برداره و روی سی و سه پل بنویسه «الله اکبر»، کسی به محتوای شعار توجه می‌کنه؟ کسی تشویق می‌کنه؟ نه! احتمالا همه می‌گن نویسندۀ شعار، آدم ناقص العقله!

جنابان مدیران کم‌هوش!
حالا هم که بر مردم منت نهادید و سرود «ای ایران» مرحوم نوری رو برسمیت شناختید، کاش عاقل بودید و در شعرش دست نمی‌بردید. همون نسخه اصلی رو پخش می‌کردید.
باور کنید مداح نمی‌تونه چاره ساز فرهنگ باشه. مدیریت فرهنگیْ علمه، کتاب داره، پژوهش داره، سیاستگذاری داره. سرود «ای ایران» یه اثر ملیه. حیثیت تاریخی داره. متنش هیچ مشکلی نداشت که سپردید به مداح سلبریتی عوضش کنه. واقعا چرا با اعصاب مخاطب بازی می‌کنید؟!

 

ایران 
آواز محمد نوری
شعر تورج نگهبان
آهنگ محمد سریر

 

در روح و جان من، می‌مانی ای وطن
به زیر پا فتد آن دلی، که بهر تو نلرزد
شرح این عاشقی، ننشیند در سخن
که بهر عشق والای تو، همه جهان نیرزد

ای ایران ایران 
دور از دامان پاکت دست دگران
بد گهران

ای عشق سوزان
ای شیرین‌ترین رویای من تو بمان
در دل و جان

ای ایران ایران
گلزار سبزت دور از تاراج خزان
جور زمان

ای مهر رخشان
ای روشنگر دنیای من به جهان
تو بمان

سبزی صد چمن، سرخی خون من
سپیدی طلوع سحر، به پرچمت نشسته
شرح این عاشقی، ننشیند در سخن
بمان که تا ابد هستی‌ام، به هستی تو بسته

دوسه روز پیش می‌خواستم چند فیلم به یک دوست معرفی کنم. نام یکی از فیلم‌ها خاطرم نبود.‌ در حالت عادی و با چند توصیف، گوگل نتیجه را برایم می‌آورد ولی اینبار گوگلی در کار نبود. ذره‌بین و پارس‌گرد و گردو نتوانستند هیچ کمکی کنند‌. هرچه به ذهن فشار آوردم، نام فیلم یادم نیامد که نیامد...

الان که گوگل باز شده، پیدایش کردم. فیلم خوب و مفرحی است و در این شبهای تاریک، دیدنش خالی از لطف نیست.

 


داستان امریکایی محصول ۲۰۲۳

استاد خوشنویسی بنده (که عمرشان دراز باد) مغازه دارند و هرموقع که می‌بینم‌شون، یا دارند مشق می‌کنند، یا تمرینهای هنرجوها رو‌ تصحیح می‌کنند. همیشه برام سوال بود که: چطوری می‌شه دائما خط نوشت؟!


درک و شناخت پروردگار برای انسان مقدور نیست. ولی اگر بخواهیم بهترین مفهوم رو برای تصور خداوند در نظر بگیریم، دو آیۀ زیر کمک خوبی می‌کنند:

یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط
(مائده - ۸)
یا ایها الذین آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله
(نساء - ۱۳۵)

نکتۀ جالب اینه که لفظ مقدس الله با مفهوم قسطْ جایگزین و همطراز شده. یعنی نزدیکترین توصیف از خداوند، قسط یا همون عدالت هست!

- - - - - - - - - - - - -

خوبه با خودمون فکر کنیم که در چهار دهۀ اخیر، چقدر به عدالت نزدیک شده‌ایم؟ و در جهت گیری‌مون بسمت آینده، عدالت چه جایگاهی داره؟

داشتم فکر می‌کردم قشنگ‌ترین و آرامش‌بخش‌ترین صدایی که به گوشم می‌خوره، چیه: آواز پرنده‌ها؟ موسیقی‌هایی که دوس دارم؟ شُرشُر بارون؟ قرائت استادان مصری؟ ریختن چای در استکان؟ صدای آتش هیزمی؟

همه‌شون قشنگ و جذابن ولی بهترین صدا، صداییه که در ظاهر زیبا نیست اما علامت خوبیه. عالی‌ترین صدایی که این روزها می‌شنوم، خروپف مادرم است؛ یعنی که زنده ست، سلامته، می‌تونه خوب بخوابه و اینها واقعا برام ارزشمنده... فردا مادرم هفتاد ساله می‌شه؛ امیدوارم ایشون و پدرمادر همۀ شما در سلامتی کامل باشند‌.

پژمرده‌ ولی دلخوش به بودنت،
در محاصره آهن و ماشین، 
دیگر نمی‌دانم که و چه هستم!
بی‌تو بیچاره‌ایم، مضطرّیم، به جان هم افتاده‌ایم.
چند انسان مظلوم و محب تو بمیرند؟
چند منتظر، با حسرت دیدنت در خونشان بغلتند؟
بخدا که وقتت آمدنت رسیده، شاید که دیر هم شده!

پ.ن
هزاربار به یادت شنیده‌امش:
که با تو قصۀ بی‌قهرمان تمام شود

اواسط دهه هفتاد، یکروز رادیو روشن بود و شعر قشنگی قرائت می‌شد. تا قلم و کاغذ بیاورم، تنها یک بیت را توانستم مکتوب کنم؛ حال سوالم این بود که شاعر این شعر زیبا کیست؟ 
در آن روزگار، اینترنت نبود. البته بود ولی شاید در چند جای خاص در تهران، و پسرک شهرستانی‌ای که من بودم حتی کامپیوتر هم ندیده بودم.😁

القصه! رفتم سراغ دبیر ادبیات: «آقا بنظرتون این شعر از کیه؟» دبیر بیچاره و بسیار محترم، کمی به شعر نگاه کرد و مانده بود چه بگوید: «شاید از صائب باشه پسرم»

خوشحال و خندان به سمت تنها کتابخانه شهر یورتمه می‌رفتم تا شعر جناب صائب را بیابم. دیوان کامل حضرتش که موجود نبود‌ ولی گزیدۀ اشعارش چرا. اول تا اخر کتاب را تورقی کردم اما شعر پیدا نشد. آیا بیت موردنظر از صائب نبود، یا گُزیده نشده بود؟ نمی‌دانم. ولی در عوض چندین غزل ناب خواندم، بهتر از آنی که می‌خواستم. گرچه به هدفم نرسیدم ولی بر شکر اوفتادم!

امروز که گنجور بالا نمی‌آمد و دنبال شعری می‌گشتم، یاد این خاطره بودم. اگرچه اینترنتْ سرعت جستجو را بالابرده و ما را مستقیم به مقصد می‌برد، ولی گشتن و پیدا نکردن هم برکاتی داشت، از جمله آشنایی و مواجهه با چیزهای دیگر. وضعیتی که در جستجوهای رایانه‌ای، غالبا از آن محروم شده‌ایم.
بد نیست چند وقتی بدون گوگل سرکنیم و خودمان را محک بزنیم. حتما سخت است ولی احتمالا تجربه‌های جالبی رخ خواهد داد‌.

از سالیان دانشجویی و دورۀ اصلاحات، تا امروز، شاهد اتفاقات عجیبی بوده‌م. شلوغی‌های ۷۸، سال سخت ۸۸، آبان ۹۸، اعتراضات ۴۰۱...
تجربه بهم می‌گه که خشونت و اوباش‌گری هرگز نتیجه نمی‌ده. پس هروقت که اعتراض با خشونت مواجه شد، باید خیابون رو ترک کرد.

این چندروز هرچقدر تونستم با جوونها حرف زدم تا بیرون نرن، مبادا خون‌شون ریخته بشه، جوونی‌شون برباد بره. کار زیادی ازم برنیومد ولی سعیمو کردم.

کاش اگر براندازی اینجارو می‌خونه به این حرفم فکر کنه: اگر حاضری بخاطر کشور و مردمت از جونت بگذری یا آسیب جسمی ببینی، ببین حاضری بخاطر مردمت کار کنی و زحمت بکشی؟ اگر حاضر نیستی، بدون که مردنت منطقی نیست. کسی که حاضره بمیره، نباید از زنده موندن و تحمل شرایط سختْ ابایی داشته باشه!

نجات در ساختنه نه خراب کردن؛ هیچ راه میانبری هم نیست. انقلاب فقط خراب می‌کنه. خب بعدش چجوری می‌خوایم کشورمون رو بسازیم؟ همین الان تلاشمون رو بخرج بدیم و صبور باشیم. از جون دادنْ کم‌خرج‌‌تر و موثرتره!

ملی شدن نت و توقف شبکه‌های اجتماعی، بسیار تامل برانگیز است. وقتی هرشکل از ارتباطات اجتماعی (حتی بسترهایی همچون ایتا که تماما تحت اشراف حکومت است) تعطیل می‌شود، نشانۀ چیست؟ ترس از افشای حقیقت؟ مگر تا کجا می‌توان پنهانکاری کرد؟

نگران روزهای آینده‌ام. از هرج و مرج و خشونت می‌ترسم. ای خدای محترم، تحمل ایام الله سخت است. خواهشمندم ما را از شر هرنوع انقلابْ حفظ کن!

نت قطع بود و حمید بیکار؛ پس به سراغ حافظ رفت و تفالی زد و این شعر آمد‌ و مشق امروزش شد:

ای که از دفتـر عقـل آیـت عشـق آمـوزی
ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست
قدر مجموعۀ گل مرغ سحر داند و بس
نه که هرکو ورقی خواند معانی دانست